تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى

232

تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )

گمان خود كه خدا را كامل مىداند ، دو شاخ كامل‌تر و درازتر براى خدا اثبات مىكند . « 1 » و ما كه به ماهيات و اعدام مضاف عالم هستيم بلكه به عدم مطلق هم علم داريم ، حكم مىكنيم به اينكه : « العدم لا يخبر عنه » و لا بد روى اين گمان با اثبات علم به ماهيات و اعدام مضاف و تعينات و حدودات و علم به عدم مطلق براى خداوند متعال ، مانند نمله براى او اثبات كمال مىنماييم . و حال آنكه با بيانى كه گذشت ماهيات و اعدام چيزى نبوده و نفس يك مفهوم و وجود ذهنى خلق مىنمايد كه مطابَق ندارد و انسان گمان مىكند كه آن ، كاشف از منكشفى متحقق است و حال آنكه به هيچ نحو خارجيت نداشته و جز يك وجود ذهنى نيست . پس اگر بگوييم : علم خداوند ، فقط صورت ذهنيه است و حقيقت ندارد و خطاست ، كفر و ضلالت است و بايد خدا را از اين علم تنزيه كرد و علمى كه خطاست روا نيست كمال باشد . ما در اول بحث معيار كمال را خاطر نشان كرده و گفتيم : معيار كمال ارتقا به كمال وجود بما انّه وجود است و هر چه وجود كامل‌تر باشد ، خطاى علم او نيز كمتر است پس بايد علمِ كمال مطلق و مطلق كمال و تمام كمال ، از هر خطايى سالم بوده و مطابِق با واقع باشد و منكشف داشته باشد و چون حقيقتى غير وجود نيست ، بنا بر اين علمى كه به وجود تعلق داشته باشد ، داراى مطابَق و منكشف مىباشد و اگر علم به غير وجود تعلق گيرد مطابَق نداشته و نقصان و جهالت مىباشد و دربارهء او گمان علم مىشود و بر ما لازم است كه حضرت حق را از اين گونه علوم غير مطابِق با واقع تنزيه نموده و از روى جهالت و نادانى ، نقصى را كه دربارهء او گمان كمال داريم به حق نسبت ندهيم . و الحاصل : كبراى كلى مورد تسلّم هر ذى شعورى است و در آن اشكالى نيست و آن اين است كه : علمى كمال است كه حقيقت داشته باشد و داراى مطابَق و منكشف باشد و مطابق آن هم نفس الامريت داشته باشد و علمى كه حقيقت و مطابق ندارد خطا

--> ( 1 ) - اين مثال مضمون بعضى از روايات مىباشد ، رجوع كنيد به : اربعين شيخ بهايى ، ص 81 ، حديث 2 و علم اليقين ، ج 1 ، ص 74 .